سانس سیاست، سکانس سینما

»» به بهانه اکران «اخراجی های 3»؛ به قلم حسین قدیانی +

# بُرش:

... اخراجی ها
اگر هجو باشد، هجوآمیزتر از سینمای عشق های مثلثی نیست.
اگر جلف باشد، لوس تر از فیلم های زرد نیست.
اگر هتاکانه باشد، توهین آمیزتر از فیلم “فرزند صبح” نیست…
اگر تعریف سینما چرخیدن بر اساس ذائقه مردم و کسب رضایت توده ها باشد،
اخراجی ها بی رقیب است.
اگر سینمای خوب، بنا به ادعای روشنفکران، سینمایی درآمدزاست،
دهنمکی بهترین کارگردان سینمای ماست…

ولی چون مسعود، نه فقط روشنفکر نیست، که روشنفکری را ناسزا می داند، باید فیلمش قاچاق شود. باید بنر فیلمش پاره شود. باید تحریم شود. باید به مردم گفت: این فیلم را نبینید. باید به او فاشیست گفت. باید تخریبش کرد… و اگر با همه این کارها باز هم “اخراجی های ۳″ فروش خوبی داشت، باید باز هم ادعای تقلب را مطرح کرد و اینکه عده ای را از شهرستان ها با اتوبوس به سینماهای تهران می آورند و…!

بگذریم که دیروز یکی از سایت های اینترنتی منتسب به روشنفکران نوشته بود: «کسانی که “جدایی…” را رفته اند و دیده اند، از اقشار تاثیرگذار جامعه هستند و پولی که بابت بلیط می دهند، تا نخورده است!»

با این همه علاقه من به مسعود دهنمکی -و نه اخراجی ها!- دلیل نمی شود دیدن فیلم اصغر فرهادی را بر دیگران حرام کنم و تحریم کنم و تخریب کنم و پاره کنم و فحش بدهم و قاچاق کنم و…


 

#متن کامل:

http://www.naghdnews.ir/uploadcenter/uploads/1376843581.jpg

http://up.funshad.com/images/xk6u81c0ult7ko6kl4b.jpg

آن از سانس سیاست، این از سکانس سینما. آن از صندوق، این از گیشه. آن از لشکرکشی در کف خیابان، این از قشون کشی هنگام اکران. آن از داغ نفاق، این از ننگ قاچاق. آن از انگ تقلب، این از رنگ دغل. آن از دروغ و توهم، این از بایکوت و تخریب… کاش معاندان جمهوری اسلامی این همه در برابر رای و سلیقه اکثریت در سیاست و سینما، بی تحمل و خشن نبودند. کاش می شد فیلم سینمایی را روی پرده نقره ای نگاه کرد و نه سراپرده ای از سیاست، همراه با آدمهای عقده ای. کاش سالن سینما، دفتر حزب نباشد. کاش می شد بیننده هر فیلمی، خارج از فضای ۲ قطبی، به تحلیل و نقد فیلمی که دیده است، بپردازد. خوبی هایش را بشمرد و بدی هایش را بگوید. کاش بی تابی اصحاب سبز باعث نمی شد برخی خیال کنند "اخراجی های ۳" نماد نظام است و "جدایی نادر از سیمین" فیلم اپوزیسیون. کاش می شد بچه حزب اللهی هایی که به اخراجی های ۳ بیشتر از ۱ و ۲ نقد دارند، نقدشان را به گوش مسعود دهنمکی برسانند و کاش دگراندیشانی که “جدایی…” را علی رغم قصه خوب، بیش از حد غصه دار و سیاه و نابردبار می خوانند، دیدگاه خود را به اصغر فرهادی عرضه کنند… نه! اشتباه نشود؛ من اتفاقا هنر را اصلا جدا از سیاست نمی دانم و نمی خواهم. هنر وسیله ای است برای ابراز عقاید هنرمند که حتما بخشی از این عقاید، سیاسی است. من با این جمله که “چون مسعود دهنمکی متعلق به نیروهای حزب اللهی است، پس حق ندارد فیلم بسازد”، مخالفم. ما که ادعا نداریم در دین همه صاحب نظرند، اما فداییان مکتب هرمنوتیک، کاش سینما را ملک طلق خود نخوانند و مسعود دهنمکی را تحمل کنند. مسعود دهنمکی اگر چه از دل شلمچه و جبهه بیرون آمده است، لیکن سینمایش، چه از حیث مسائل فنی و چه از منظر محتوی، آرمان حزب الله نیست، اگر چه در همین چهارچوب تعریف می شود و چون در همین چهارچوب تعریف می شود، با استقبال بی سابقه مردم روبرو شده است. بچه حزب اللهی ها حق دارند سینمای مسعود دهنمکی را نقد کنند؛ خوبی ها و بدی هایش را گوشزد کنند، برادرانه حرف بزنند و منصف باشند و از یاد نبرند که دهنمکی در سینما تازه اول راه است و “اخراجی های ۳″ سومین فیلم سینمایی اوست. هر اندازه که این حق برای قشر متدین و انقلابی جامعه محفوظ است، اهالی نقد و سینما از یک سو، و اپوزیسیون هنری نظام از سوی دیگر، حق بایکوت، تخریب، بنر پاره کردن، تهمت زدن به سلیقه مردم و قاچاق “اخراجی های ۳″ را ندارند، چرا که همه این کارها بی اخلاقی است و با بدیهی ترین اصول انسانی ناسازگار است. چه آحاد جامعه به عنوان مردم از فیلم دهنمکی خوش شان بیاید، چه من به عنوان بچه بسیجی نسبت به این فیلم، نقطه نظراتی مثبت و منفی داشته باشم و چه به دنبال قاچاق فیلم “اخراجی های ۳″ باشم تا جلوی فروشش را بگیرم… آری! با همه این چون و چراها باید ۲ نکته را معترف بود؛ نخست اینکه سینمای ما به شدت به مسعود دهنمکی بدهکار است و دیگر اینکه اتفاقا با تعریف دگراندیشان از سینما “اخراجی های ۳″ فیلم خوبی است. مهم نیست، مسعود دهنمکی بلد است پیپ بکشد یا نه. مهم نیست موهایش تا شانه نمی رسد. مهم نیست اهل فیگور نیست. مهم نیست مثل اهالی هنر دک و پز ندارد. مهم نیست موهایش را بغل شانه می کند. مهم نیست جمع کثیری از بازیگران سینما را به بازی در فیلمی علاقمند کرده که خروجی اش به نفع نظام است. مهم نیست فیلم های او از حیث قصه گویی ضعیف است. مهم نیست من نوعی از کدام زاویه منتقد او هستم. مهم نیست واقعا درد تعهد دارم و یا مرض حسادت. هیچ کدام اینها آن اندازه اهمیت ندارد که اعتراف کنیم سینمای امروز با آن همه دک و پز و موی بلند و سیگار برگ و شلوار لی و پیرهن دکمه باز و ساز و آواز و صد دست آفتابه و لگن، به مسعود دهنمکی، سردبیر سابق نشریات شلمچه و جبهه، به این بچه بسیجی کربلای پنج و کربلای رنج، به این بچه هیاتی از اساس بدهکار است. اگر اخراجی های دهنمکی نبود، سینما و اصحاب سینما تا مرگ کامل فاصله ای نداشتند. اصولا فیلمی که دیده نشود، خوب و بد بودنش حتی اگر مهم باشد، اما بی تاثیر است. خوش مان بیاید و یا بدمان بیاید، مردم با سالن های سینما قهر بودند و دهنمکی با اخراجی ها مردم را دوباره به سالن های سینما کشاند. آن پیرمردی که در گوشه سینما بوفه دارد، آن کتاب فروش خیابان انقلاب که “چپ” است، آن آبمیوه فروش و آن صاحب کافه و اغذیه خوب می دانند که من چه دارم می گویم. این جماعت به چیزی که گفتم، معترف اند که اخراجی ها چرخ اقتصاد سینما را دوباره چرخاند. با این همه چرا ارباب سینما و اصحاب اپوزیسیون این همه با اخراجی ها نامهربان اند؟… اینجاست که باید از نقد سینمایی، به تحلیل سیاسی پرداخت و به جای لنز از بنز سخن گفت. به همان دلیل که در میدان سیاست، احمدی نژاد برای ارباب قدرت و اصحاب ثروت، وصله ای نچسب بود، دهنمکی هم گویی با دوربینی که روی دوش خود گذاشته است، وارد منطقه ممنوعه شده. اگر در سیاست، آقازاده ها خود را متولی می دانند، سینما هم برای عده ای حکم دکان را دارد و خوش شان نمی آید یکی خارج از حلقه تنگ و تاریک محفل شبانه خودشان -آن هم کی؟… مسعود دهنمکی!- بیاید و کاسبی شان را خراب کند. اخراجی ها اگر هجو باشد، هجوآمیزتر از سینمای عشق های مثلثی نیست. اگر جلف باشد، لوس تر از فیلم های زرد نیست. اگر هتاکانه باشد، توهین آمیزتر از فیلم “فرزند صبح” نیست… و اما اخراجی ها در سینمایی که اصحابش مدام دم از مردم و گیشه و سلیقه مخاطب و مخاطب محوری می زنند، حتما فیلم فاخری است. اگر تعریف سینما چرخیدن بر اساس ذائقه مردم و کسب رضایت توده ها باشد، اخراجی ها بی رقیب است. اگر سینمای خوب، بنا به ادعای روشنفکران، سینمایی درآمدزاست، دهنمکی بهترین کارگردان سینمای ماست… ولی چون مسعود، نه فقط روشنفکر نیست، که روشنفکری را ناسزا می داند، باید فیلمش قاچاق شود. باید بنر فیلمش پاره شود. باید تحریم شود. باید به مردم گفت: این فیلم را نبینید. باید به او فاشیست گفت. باید تخریبش کرد… و اگر با همه این کارها باز هم “اخراجی های ۳″ فروش خوبی داشت، باید باز هم ادعای تقلب را مطرح کرد و اینکه عده ای را از شهرستان ها با اتوبوس به سینماهای تهران می آورند و…! بگذریم که دیروز یکی از سایت های اینترنتی منتسب به روشنفکران نوشته بود: “کسانی که “جدایی…” را رفته اند و دیده اند، از اقشار تاثیرگذار جامعه هستند و پولی که بابت بلیط می دهند، تا نخورده است”!… با این همه علاقه من به مسعود دهنمکی -و نه اخراجی ها!- دلیل نمی شود دیدن فیلم اصغر فرهادی را بر دیگران حرام کنم و تحریم کنم و تخریب کنم و پاره کنم و فحش بدهم و قاچاق کنم و… طرفه حکایتی است: اصغر فرهادی در لایه های پنهانی فیلمش که خود هم تلویحا به آن اشاره کرده، قائل به “نسبیت اخلاق” است، اما در مصاحبه با ویژه نامه های نوروزی، آنجا که به بازتاب فیلمش میان تماشاگران اشاره می کند، معترف است که بیننده پیام فیلم را نگرفته و در همه جا حتی اکران خارج از ایران، دروغ را در هر صورتی بد می داند و اخلاق را نسبی نمی خواند… باورم هست: نه "جدایی…" آنقدر که بالاترین و فیس بوک ادعا می کند، ضد نظام است و نه "اخراجی های ۳" سینمای موعود انقلاب اسلامی. اپوزیسیون اما با این ادعا، هم به مسعود دهنمکی خدمت کرد و هم به اصغر فرهادی، خیانت. حالا باید به حضرات اپوزیسیون گفت: به جای گفتمان اکثریت-اقلیت بروید برای زندگی تان سناریو بنویسید!

*مرتبط :
- اخراجی‎ها و نقطه عطف تاریخ حقیر روشنفکری +
- جدایی نادر از سیمین و مدیریت فرهنگی کشور +
- آمار فروش تمام فیلم‌های نوروزی تا سیزدهم فروردین‌ماه 90؛
  اخراجی ها 2 میلیارد و 500 میلیون تومان در صدر پرفروش‌ترین ها +

/ 0 نظر / 7 بازدید