در "عدالت شیشه ای" جرم ما "عمار" بودن است

»»جدیدترین نوشته ی داداش حسین بچه بسیجی ها +

        آهای عمار واپسین!
        زود برو و چند تا شلاقت را بخور. خیلی زود برگرد. علی تنهاست. علی، عمار می خواهد...

http://persiafootball.ir/upload/images/0hbygpyeuatoobm8tizf.mp3
هزاران خاطره در خود نهفته.....................کتاب عشق بازان است اینجا

خامنه ای، خامنه ای عزیز! با تو حرف بزنم بهتره. اگه روی سخنم تو باشی، من آرومترم. راستی، امشب عادلانه ترین شب ساله. فردا شلاق بر تن عمار تو ”تحویل” می شه. باید به قوه قضاییه تبریک گفت! یادم نمیاد تا به حال برات نامه نوشته باشم… چرا! چرا! چند تا وصیت نامه نوشتم. تو وصیت لازم نیست دلیل بیاری. نامه نوشتن سخته، به خصوص وقتی زیر نور چراغ گردون قرمز باشه. الان اینجا برقا رو قطع کردن. خرناس یکی از خواص بی بصیرت بلند شده! بعضی چشما توی این تاریکی بدجوری برق میزنه! خدا می دونه این وقت شب چه لعن و نفرینی دارن منو می کنن! راستی “عمار”م اینجاس! بنده خدا مونده میون زمین مصلحت و آسمون عدالت. کاش اینجا نیومده بود. کاش توی همون صدر اسلام مونده بود. کاش… فتنه بعدی، فتنه سختیه! وقتی یاد فتنه بعدی می افتم نمی تونم فکرمو جمع کنم… خامنه ای، خامنه ای! ای پیرجوان زخم چشیده دیروز و ای شمع دلسخوته ترین پروانه های امروز! من چه خوش خیالم که فکر می کنم این چند ورق به دستت می رسه… مجبورم اگه حمله کنن، حمله کنم. اگه زخم بندازن، زخم بندازم… خدایا! تو رو به جان فاطمه کمکم کن زبونم گره نخوره تا بتونم دلایلمو بگم، تفسیرش باشه با اهلش…

***

لطفاً سر خود را کلاه نگذاریم. جرم ما عمار بودن است و جرم علی اکبر این بود که نامش “علی” بود. جرم عباس این نبود که برادر حسین است. جرم علمدار این بود که فرزند علی بود. آری، جرم ما عمار بودن است. مهدی هاشمی کیست؟ شاکی ما روزگار است. روزگار از دست ما شاکی است. تاریخ از دست ما شاکی است. جغرافیا، زمین و زمان از دست ما شاکی است. ما تاریخ را به عشق علی رقم زدیم و اجازه ندادیم روزگار به ساز تاریخ برقصد. جرم ما این است؛ در کوفه هستیم و اهل کوفه نیستیم. اینک مورخان تاریخ به زحمت افتاده اند. ما کاری کرده ایم حضرات، تاریخ را از نو بنویسند؛ بیچاره ها عادت کرده بودند به تکرار تاریخ. خیال نمی کردند “علی” هم می تواند تنها نماند و “فاطمه” بین در و دیوار سیلی نخورد و بنت الحیدر از تل زینبیه تا گودی قتلگاه هروله نکند و حرمله تیر ۳ شعبه نثار گلوی ۶ ماهه نکند و دل رباب را خون نکند. جرم ما “چهارشنبه” بود! جرم ما چهارشنبه اتوبوسی بود که ما را آورد راهپیمایی. جرم ما همان اتوبوسی بود که شهدا را برد جبهه! جرم ما چهارشنبه ۲۳ تیر ۷۸ بود و چهارشنبه ۹ دی ۸۸ و نه فقط ۱۰ سال که قرن هاست ما مجرمیم! ما بین در و دیوار روزگار، شکستیم شیشه تاریخ را. جرم کمی است؟! عدالت شیشه ای باید هم ما را محاکمه کند. جرم ما این است که امنیت ملی را برای ما نه عباس و نه حتی عمار، که “این عمار” ولایت فقیه تعیین می کند! جرم ما عدم تشخیص مصلحت بی بی سی است. من اعتراف می کنم؛ ما سر به راه نبودیم. تخسی کردیم. ما خلاف جریان تاریخ شنا کردیم در صفحات مواج تقویم و “۹ دی” را غریبانه آفریدیم و عمار این رفیق ما “موجی” شد!… حالا یکی باید به آن خانم توضیح دهد که؛ “موجی یعنی چی”؟! موجی یعنی “ما زنده به آنیم که آرام نگیریم، موجیم که آسودگی ما عدم ماست”. جرم ما عمار بودن است. نسخه این جرم فقط برای ما بسیجیان خامنه ای پیچیده شده است… و من خیبری ام اما مهمتر از خیبری بودن، حیدری ام، پس دود این موتوری ها امثال مرا خفه نمی کند. دود این موتوری ها ریه مرا آلوده نمی کند. قطار تهران – اندیمشک ریه شهر مرا آلوده نمی کند. دودی که در سال هشتاد و اشک از خیمه حسین از خانه عزای فاطمه بالا رفت، هنوز هم دارد آلوده می کند شهر مرا. من حیدری ام، اهل هور، اهل نی، اهل آب. من خیبری ام اهل هور، اهل نی، اهل آب. نسل من خیبری است. نسل من حیدری است. آهای شهدا! خوب شد که همان بعثی ها شما را کشتند و الا اینجا باید از بعضی ها در ساختمان “عدالت شیشه ای” شلاق می خوردید و در عین حال از عدالت از شلاق بر تن ظالم بر تن فاسق بر تن فراری بر تن محارب بر تن مارقین و قاسطین و ناکثین که قرار است به زودی قوه قضاییه ان شاء الله الرحمن الرحیم اینها را محاکمه کند، دفاع می کردید. هی شهدا! “به زودی” که نه، مدتهاست که قوه قضاییه “عمار حیدری” را محاکمه کرده و همچنان محاکمه می کند اما به زودی سران فتنه و آقازاده فراری و آقازاده غیر فراری قرار است محاکمه شوند!… “عباس حیدری!… هی! ههههههههه هی!… از بچه های گردانمون بود. بچه اطرف مشهد. هیکلش آب شده بود. درست نبود توی این شهر شلوغ ولش می کردم اما عباس”… اما عمار بد روزایی تهران اومده بود! آلوده ترین روزهای تهران، عمار به تهران آمده بود؛ تهران آلوده بود به کوفه و همچنان آلوده است به منوکسید بی بصیرتی. به ذرات معلق بی سیرتی. آهای شهدا! “جنگ تحلیلی” ما، پیش “جنگ تحمیلی” شما چقدر پیچیده تر است! ای خوشا جنگ شما که صاف و ساده بود! ما اینجا به جای صدام، یکی هم با آدمهای راه راه طرفیم! امروز علیه شان حرف بزنیم که چرا تنگه احد را رها کرده اند، فردا با یک موضع گیری خوب، دوست و دشمن را غافلگیر می کنند. برای موضع گیری اخیرشان می خواهیم دست بزنیم و جذب حداکثری کنیم، وسط دست زدن ما دوباره غش می کنند سمت دشمن… امان از آدمهای راه راه. مانده ام با چه رویی کنار ماه، پرسه در مه می زنند و غوطه در غبار می خورند؟!… آهای شهدا! ما با این جماعت طرفیم که این جماعت، فقط یک طرف دعوای ماست. ما در ۱۰۰ جبهه جنگ نرم داریم سخت می جنگیم که ما اینجا باید عمار باشیم و از علی دفاع کنیم و بر فتنه گران بخروشیم و با شکایت دزد سر گردنه که سخت هیز و چشم چران است، شلاق بخوریم و بعد، از قوه قضاییه عذرخواهی کنیم که چرا و به چه حقی “عمار” بودیم؟!… و چرا “تو” گفتیم به مهدی هاشمی که “بابا” دارد؟!…  عمار را که ابن نفاق در صدر اسلام به شهادت رساندند، پس ما این وسط چه می کنیم؟ اگر مالک اشتر مال عصر نخلستان است، ما اینجا چه می کنیم؟ نه، مالک اُشتر شاکی ما نیست. این تاریخ است که از دست ما گلایه دارد… از قرار حق با تاریخ است. حق با باطل است. حق با مهدی هاشمی است و عمار باید محاکمه شود، محکوم شود تا آدم شود و دستکاری نکند دل تاریخ را…

- ”این سوئیچ، این کارت ماشین، اینم سندش”… و این هم “این عمار”… پول بلیط عدالت نمی دونم کجا گیر کرده؟… شما اینارو گرو بردار، بعد از ظهر هر جا که بگی، میام شلاق می خورم!… این دوست من عمار وضعش خوب نیست!… من اگر به خاطر خودم بود اصلا اصرار نمی کردم!… این جوان به خاطر تو در جنگ نرم، جنگیده، به خاطر تو که الان راحت توی این آکواریوم نشستی.

- بس کن آقا! یک ساعته تحملت کردم. مگه برای اون ۸ ماه کشت و کشتار از من اجازه گرفتی؟! برو اینارو از همونایی بخواه که بهت تکلیف کردن! برو آقاجون! به من چه که طرف حسابت بعثی ها نبودن و بعضی ها بودن؟! به من چه که این جنگ، “جنگ تحلیلی” بود و “جنگ تحمیلی” نبود؟! اینکه به او گفتی؛ خواص بی بصیرت، رئیس یک طرف کشور است. اینکه به او گفتی؛ راس فتنه، امام در به ثمر رساندن انقلاب بعضا به او کمک می کرد. اینکه گفتی؛ آقای ساکت، روزگاری مالک اشتر علی بود. این از خمینی حکم دارد. این از خامنه ای حکم دارد. این یکی از خود خدا حکم دارد. این با امام عکس داشت. این با رهبر همسفر بوده. آن ۸ ماه تمام شد؛ صحبت الان رو بکن. راستی، اینکه گفتی؛ “تو”، خبر از نفوذ پدرش نداشتی! این آخر سالی چه مشتریایی نصیبمون میشه خدایا؟!

***

می دانم بد وقتی است برای قصه شنیدن اما من می خواهم برای تان قصه بگویم: دوره دوره جشن انتخابات بود که یک غول حمله کرد به رای ما. غول، غول عجیبی بود. دستش را می زدی، پایش را در پلکان طیاره امام نشانت می داد. پایش را می زدی، دست بیعتش را با علی در خیبر و بدر می کوفت بر فرق سرت. نیامده بود تهران را ۳ روزه فتح کند. آمده بود تهران را کوفه کند. “نرم” آمده بود اما سخت می کشت. جوان هایی که دوره کرکری شان بود، رفتند از سیدالکریم به سعادت آباد اما وقتی ۸ ماه جنگ نرم تمام شد، بعضی ها یک طوری این عمارها را نگاه می کردند که انگار غریبه می بینند. شاید هم حق داشتند. آخر جنگیدن با آن غول، آداب و رسومی داشت که این بچه ها به آن عادت کرده بودند. شده بودند عینهو اصحاب کهف. زلال زلال. دیگر سکه شان خریداری نداشت.

***

جلوی ساختمان عدالت شیشه ای؛ “کاکتوس” این بار به جای پژوآخوندی سبز، پژو۵۰۴ سفید احمدی نژاد دارد به نفع عدالت به بیشترین قیمت به فروش می رسد اما ترازوی عدالت را بعضی ها مفت خریدند. بعضی ها مفت فروختند. مازیار بیژنی کاریکاتور انقلاب اسلامی را نمی کشد. کاریکاتور بعضی ها را می کشد. از انقلاب اسلامی کاریکاتور بکشی، برای بومت، مداد مخملی ات، رنگ لجنی نقاشی ات، محافظ می گذارند اما به نقاشی عمار که می رسد گوری بابای مصلحت! وانگهی، این همه مالیات دادیم که اگر لازم شد ارتش در جنگ نرم کاریکاتور دشمن را بکشد. مگر مملکت هر کی هر کیه؟! و حالا از عدل، شلاق ساخته اند بر فرق عمار علی که چرا اینجا را با تگزاس اشتباه کرده و “تو” گفته به آنکه باید “شما” خطابش می کرد. حالا عده ای می گویند “مصلحت” و عده ای می گویند “عدالت” و این وسط گوشت قربانی “عمار” است. اینجا نه “والفجر ۹″ است و نه “کربلای ۱۰″ اما قوه قضاییه به جای سران فتنه در ساختمان عدالت شیشه ای، عمار را به اسیری گرفته!  دهه عمار قرن هاست که گذشته است. دهه ات گذشته عمار! دهه ات گذشته عمار، که امنیت را برای بعضی ها مصلحت آقازاده ها تعیین می کند. مصلحت، مصلحت، مصلحت! حالم از این واژه بهم می خورد. مصلحت تیغی است که تا به حال و در طول تاریخ، هر چه بریده، فقط گلوی عدالت بوده است. بعضی ها روی شان نمی شود بگویند “مصلحت آقازاده ها”، می گویند “مصلحت نظام”. اول معترض نظامی که امنیت آن، بر اساس مصلحت آقازاده ها تشخیص داده می شود، ما بسیجیان خامنه ای هستیم. ما عاشق جمهوری اسلامی ۳۰۰ هزار شهیدیم، نه عاشق چشم و ابروی آقازاده ها. پلاک خانه ما را شهرداری نمی زند. پلاک خانه ما هنوز بر گردن شهداست و هنوز بر دوش رهبر چفیه هست و هنوز جنگ، تمام نشده. چه بی رحمانه گذشت و چه سخت می گذرد این جنگ نرم ما. اگر این جنگ، واقعا جنگ نرم است، پس شلاق بر تن عمار چه می کند؟ این جنگ فقط برای سران فتنه، جنگ نرم است: برای سران فتنه، مصلحت نرم و برای عمار، عدالت سخت! گفت: “گنه کرد در فتنه آقازاده ای، به جرمش زدند گردن کاوه آهنگری” و مسگری فقط به خاطر ۲ میلیون تومان بدهی، ۵۰۰ هزار تومان چک برگشتی در زندان است. آهای پلیس لندن! لطفا مراقب جان مهدی هاشمی باش. پشه ای او را نیش بزند، اینجا هستند بعضی ها که عمار را قاتل بخوانند. ظاهرا از این پس ما باید از بعضی ها اجازه بگیریم وقتی می خواهیم به ندای رهبر، به “این عمار” یار لبیک بگوییم و الا قوه قضاییه به کاوه فرزند شهید شلاق می زند. آهای فرشته عدالت! ما برای راه پیمایی ۹ دی، برای آن ماه پیمایی از حضرت ماه اجازه نگرفته بودیم! ما فکر نکرده بودیم که قانون به ولایت پذیری ما دست بند می زند! ما فکر نمی کردیم ولایت پذیری یعنی خاله بازی! لطفا به تعداد آحاد ملت در روز ۹ دی شلاق آماده کنید. ما در روز ۹ دی شعارهایی به مراتب بدتر سر داده بودیم تا آنچه که عمار در روزنامه اش در وبلاگش نوشته و می نویسد. لطفا به عدالت شلاق بزنید و یک نسل عمار را شلاق بزنید. ما را حیف است که فقط “بالاترین” شلاق بزند. شلاق بعضی ها بیشتر به تن عمار می چسبد. فقط یک نکته! لطفا هنگامی که دارید به عمار شلاق می زنید، اگر دیدید دشمن علیه اصل ولایت فقیه شایعه پراکنی می کند، برای چند ساعت به عمار مرخصی بدهید تا دمی آشوبگران را تار و مار کند و بعد دوباره برش گردانید زندان و دوباره شلاق بزنید! نترسید؛ هر وقت هوس کردید شلاق بزنید تن ما هست! ما مثل سران فتنه نیستیم. ما حتی مثل لایه دوم فتنه گران هم نیستیم. ما را نمی خواهد هتل اوین ببرید. ما را به همان زندان اوین ببرید و شلاق بزنید. ما اینقدر معرفتش را داریم که نگذاریم چشم دشمن، به ضربات شلاق شما بر تن ما بیافتد. اگر هم افتاد، می گوییم؛ شلاق جمهوری اسلامی به تن ما خورده! تن ما شان پیدا کرده! عشق است! و اگر جنبش سبز خواست جلوی زندان اوین برای ۷۲ کشته ای که نداد، شلوغ کند، ما باز می آییم و بعد که فتنه گران را دور کردیم، شما باز ما را ببرید و شلاق بزنید! افسار ما به شدت مضاعف دست شماست؛ به عدالت به مصلحت به حقیقت به دروغ به باطل به درست به نادرست، با هر نیتی به ما شلاق بزنید. نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم! ما از خودتان هستیم. بدون عذاب وجدان ما را محاکمه کنید اما از ما نخواهید مثل شما مثل بعضی ها ولایت پذیر باشیم. این یکی را شرمنده! ما حاضریم زیر ضربات شلاق شما بمیریم اما لحظه ای مثل شما ولایت پذیر نباشیم. بدترین شلاق، سخت ترین داغ، زجرآورترین فیلترینگ و دردآورترین محاکمه برای ما این است که مثل شما مثل بعضی ها گوش به فرمان رهبر باشیم. ولایت پذیری ما مثل شهداست. ایرادی دارد، به ما شلاق بزنید اما از ما نخواهید که مثل شما ولایت پذیر باشیم. جز این شلاق، هر شلاق دیگری را تحمل می کنیم. برای ما گوش دادن به فرمان رهبر مثل خواص بی بصیرت مثل آقایان پرسه درمه و ولایت مترو و ساکت و جام زهر و علف و نمناک و چه و چه، شلاقی است که این بار زیر آن نمی رویم. اینجا اگر به ما با زخم زبان، شلاق بزنید، اگر ما را از موضع ولایت فقیه بکوبید، ما هم در عوض حالی مثل حال شب های عملیات در آن ۸ ماه پر از خاطره پیدا می کنیم و با دست می رویم توی شیشه ساختمان عدالت شیشه ای و به هزینه جراحت برداشتن خودمان، به شما زخم می اندازیم و شلاق تان می زنیم و ادعا می کنیم که “آقا” از دست ولایت پذیری خنده دار امثال شما بود که “این عمار” گفت و دقیقا به اطرافیان شما بود که “خواص بی بصیرت” گفت. ما حاضریم به جرم عمار بودن از دست روزگار شلاق بخوریم اما آن نکنیم که آه حضرت ماه گره بخورد به سینه چاه. اگر به حکم داشتن از رهبر است، ما همه منصوب سیدعلی هستیم. بسیجی، مهمترین حکمی است که از ازل خامنه ای به ما داده. ما بسیجی وار ولایت پذیری می کنیم. ما مثل شهدا ولایت پذیری می کنیم. ما در یوم الله ۹ دی ۸۸ زنگ نزدیم بیت رهبری، که؛ “آقا”! اگر اجازه بدهید ۲ کلام از شما فی سبیل الله دفاع کنیم! به کوری چشم شما و این ولایت پذیری مسخره تان، اتفاقا “آقا” بر قیام حماسی ما مهر تایید زد و همواره از ۹ دی به موازات ۲۲ بهمن یاد می کند. ما ملت ۹ دی، سخت مورد تایید رهبریم. تندروی به افراط شما می گویند در تفریط. ما ۹ دی ۸۸ را ۲۳ تیر ۷۸ را به پای رهبر می نویسیم. ما چهارشنبه های دوستداشتنی را به پای رهبر می نویسیم. ما شهادت خود را به پای رهبر می نویسیم. ما شهامت خود را به پای رهبر می نویسیم. ما فتح الفتوح خود را به پای رهبر می نویسیم. ما کربلای ۵ را به پای رهبر می نویسیم. ما بیت المقدس را به پای رهبر می نویسیم. ما عدم الفتح را می گذاریم به حساب خودمان. ما جای شما بودیم، مصلحتی که حتی خود نظام تعیین می کند، بزرگواری می کردیم و به پای خودمان می نوشتیم. ما جوری عمل نمی کردیم که انگار دست به سیاه و سفید می زنیم، از “آقا” اجازه می گیریم. ما خنده دار ولایت پذیری نمی کردیم. ما در همین جایگاه هم که هستیم، خنده دار ولایت پذیری نمی کنیم. این را می گویم که شلاق بخورید که چون زخم انداختید، زخم بخورید؛ ولایت پذیری خواص بی بصیرت از ولایت گریزی سران فتنه بدتر است! که سران فتنه لااقل ادعاهای خواص بی بصیرت را ندارند. ما معرفت داریم. ما حتی نمی گوییم قوه قضاییه به “کاوه” می خواهد شلاق بزند. می گوییم “بعضی ها”. می گوییم “روزگار” و می گوییم اف بر تو ای روزگار. اف بر تو ای روزگار. اراده ای من می بینم که می خواهد میان ستاره ها و ماه جدایی بیاندازد. اراده ای من می بینم که می خواهد میان عمار و علی جدایی بیاندازد. اراده ای من می بینم که می خواهد میان بسیجیان و خامنه ای، پروانه ها و شمع جدایی بیاندازد. هر کس این اراده را کرده، کور خوانده. ما به در خیمه معاویه هم برسیم، به صفحه آخر پرونده آقازاده ها هم برسیم، از حب علی است و اگر برگردیم هم، باز از حب علی به خاطر امر علی است. ما که اهل تکلیف هستیم اما لااقل اینجا یک حق کوچک برای ما قائل شوید. اگر اجازه دهید ما میان این مصلحتی که “تشخیص” می دهد تا عمار محکوم شود و مهدی هاشمی راست راست بگردد، با آن مصلحتی که “آقا” تعیین می کند، از زمین تا آسمان تفاوت قائل باشیم. اگر اجازه دهید ما هر آنچه مسئولین می کنند و هر آنچه و به هر دلیل نمی کنند، به جای اینکه به پای رهبر بنویسیم، به پای خود مسئولین بنویسیم که ما از دستگاه قضایی و نه از عمود خیمه نظام، مطالبه داریم محاکمه سران فتنه را. “آقا”، “آقا”ست و شانی در حد ولی امر مسلمین جهان دارد. اگر اجازه دهید ما وظایف قوا را از خود قوا مطالبه کنیم. اگر اجازه دهید ما مثل بعضی ها ولایت پذیری نکنیم. ما برای مصلحتی که خامنه ای تعیین می کند حاضریم هزار بار جان دهیم، پس لطفا اینجا به ما تندروی افرطی نگویید. ما جای دیگری تندروی افراطی هستیم. ما ظهر عاشورا با موتور قراضه خود علیه حرامیانی که بیرق علمدار کربلا را آتش زدند، اعتراف می کنم؛ هم تندرو بودیم و هم افراطی. ما در شهادت طلبی خود هم تندرو هستیم و هم افراطی اما افراطی ترین دقایق عمر ما آنجاست که بخواهیم هیهات من الذله بگوییم و بخواهیم بگوییم که ما با ولایت پذیری شما بیگانه ایم. تفاوت دارد مصلحتی که خامنه ای تعیین می کند با ترس شما از کسانی که برای تان مصلحت، “تشخیص” می دهند.  مصلحت حکیمانه عین عدالت است ولی مصلحتی که باعث می شود مهدی هاشمی، شلاق روزگار بزند بر تن کاوه فرزند شهید، لعنت به این مصلحت. همین مصلحت بود که تشخیص داد فتوای قتل سیدالشهدا صادر شود. همین مصلحت بود که علی را به درد دل کردن با چاه کشاند. همین مصلحت بود که در کام حسن زهر ریخت و همین مصلحت بود که رقیه در کنج خرابه خواب بابا را می دید و سکینه تشنه عمویش عباس بود. لعنت بر این مصلحت. این چگونه مصلحتی است که به جای تقدیر از عمار، افسر جنگ نرم را محاکمه می کند و شلاق می زند؟! این چگونه مصلحتی است که حسین شریعتمداری را به دادگاه می کشاند اما شیرین عبادی را نه؟ این چگونه مصلحتی است که روزنامه های “وطن امروز” و “جوان” را دادگاهی می کند اما فائزه و مهدی هاشمی را نه؟ این چگونه مصلحتی است که وبلاگ افسران جنگ نرم بسته می شود و سایت فلان و بهمان، نه؟ این چگونه مصلحتی است که فقط گلوی عمار خامنه ای را می برد؟ این چگونه مصلحتی است که فقط گلوی عدالت را می برد؟ این چگونه مصلحتی است که فقط گردن حقیقت را می برد؟ این چگونه مصلحتی است که آب سیبش برای آقازاده هاست و آسیبش برای لبیک گویان به این عمار حضرت یار؟ اینجاست که آدمی شک می کند که نکند مصلحت، به جای “تعیین”، فقط “تشخیص” داده می شود؟! به راستی جرم ما چیست؟! اگر حتی ملاک، قانون اساسی باشد و وصیت نامه شهدا نباشد، آیا جرم است عمار بودن؟! آیا بر اساس کدام اصل قانون اساسی، عین شهدا و نه چون بعضی ها، ولایت پذیری داشتن، ذنب لایغفر است؟! بر اساس کدام قانون این نظام، فرشته عدالت تا این همه در برابر عمار، نامهربان است؟! آیا عمار اندازه آن زن یهودی حق ندارد؟! آیا عمار شهروند جمهوری اسلامی نیست؟!… البته که نیست! عمار، یار علی بود و در صدر اسلام به شهادت رسید! عمار بعد از هزار و اندی سال، غیر قانونی رجعت کرده است! بنده خدا اگر نبود که از سلاله علی، از همان امر علی، “این عمار” شنیده بود، تخت در تحت الانهار خوابیده بود!… آهای عماریاسر! با تو هستم. با علی در تاریخ بودن شرط نیست، ای برادر! آخرالزمان در پیش روست. آهای عماریاسر! با علی در نهج البلاغه بودن زیباست اما از علی هم بپرسی، به تو می گوید؛ با سیدعلی تا آخر نهج رفتن، با ولایت تا شهادت رفتن، از آن هم زیباتر است. آهای عمار واپسین! زود برو و چند تا شلاقت را بخور. خیلی زود برگرد. علی تنهاست. علی، عمار می خواهد. عمار شلاق بخورد، بهتر از آن است که امر “این عمار” زمین بخورد!… نوشتم: جرم ما عمار بودن است. مهدی هاشمی کیست؟ شاکی ما روزگار است… لطفا سر خود را کلاه نگذاریم!

***

خامنه ای، خامنه ای عزیز! ما برگ نیستیم که با پاییز از شجره طوبا و طیبه ولایت فقیه بیافتیم. هوا برای خودش سرد است و باد برای خود دارد می وزد. بی خود دارد تگرگ می آید. از زوزه گرگ کاری ساخته نیست که ما پوزه دشمن را به خاک می مالیم. بگذار این وسط بعضی ها دل ما را بشکنند. طرف حساب ما جوخه ها هستند و نه جوجه ها که ما از جنس ریشه ایم. ما ریشه ایم و ریشه ما ریشه در خاک پاک و مقدس و افلاکی ولایت شما دارد… “این عمار” مختصرترین پیامی بود که می شد شما امام عاشورایی، به ما برسانید. پیامی، حتی بهتر از پیام چفیه ای که بر دوش شماست که بی شک همان چفیه ای بود که “فاطمه” به “حاج کاظم” رساند در سکانس آخر “آژانس شیشه ای”.

/ 7 نظر / 9 بازدید
هور و نی

دیالوگهای ابراهیم حاتمی کیا را استفاده ابزاری نکن.آژانس شیشه ای و ابراهیم و پرویز هیچ ارتباطی به شما آدمخوارها ندارند. ابراهیم حاتمی کیا به حمایت از خاتمی همواره افتخار میکرده همین بس که در جلسه سفارشی که رئیس دولت کودتایی هم بود نرفت. بسیجی واقعی همت بود و باکری و مقدم ما جنبش سبزیم و علمدار حسیینیم همه با میر حسیینیم ما بیشماریم ..........بیشمار...........

پیرو ولایت

سلام همرزم یادم باشه درمورد دست گل جدید قوه قضاییه مطلب بنویسم به روزم "ما نماد 9دی هستیم"

amir

سلام داداش مثل همیشه پر کار و پر توان هوای ما را هم داشته باش التماس دعا یا علی

علی اصغر

آهای شهدا! خوب شد که همان بعثی ها شما را کشتند و الا اینجا باید از بعضی ها در ساختمان “عدالت شیشه ای” شلاق می خوردید خداوکیلی عجب متنی نوشتید انصافا اشکم درآمد , انشاءاله که بتوانیم حداقل با درج همین مطالب کاریاز پیش برده باشم واینکه تا حالا ساکت موندیم فقط به خاطر امام خامنه ای است و الا میدونستیم چیجوری باهاشون کنار بیایم . یا علی دمتون گرم

mohammad hossein emamparast

سلام گفتند صانع ژاله نبود بلکه ژاله صانع بود هرچه بود برادر بسیجی‌ بود و خونش در راه اسلام ریخته شد نه در راه آقای احمدی نژاد هم خودم بسیجی‌ هستم وهم دو تا پسرهام بسیجی‌ هستند ما اگر مثل صانع در تظاهرات شرکت می‌کنیم ما علیه اسلام و ولایت فقیه نیستیم ما آقای احمدی‌نژاد را قبول نداریم ما انرژی هسته‌ای را دوست داریم ولی‌ گرسنگی را بخاطر انرژی هسته‌ای دوستنداریم مردم مصر تونس سعودی و غیره اسلام را دوست دارند ولی رئیس‌ جمهور ی که رفاهه مردم را نمیخواهد دوست نداشتند .