نوشته ای بعد از مسجد ارک برای حسین قدیانی عزیز

»» متن رو دیشب بعد از ارک نوشتم ولی به دلایلی امروز توی وبلاگ کار شد.

http://www.sedaghatnews.ir/Image/News/2010/4/732_634072878082003750_l.jpg

#متن نقدی بر حسین قدیانی:
--------------------------------

… و این بزرگترین ظلم در حق رهبری است که حسین قدیانی مدام از “آقا” مایه می گذارد و چه مظلوم است ایشان که مدافع ولایت شده یکی مثل حسین قدیانی که زبان قلمش سرشار از فحش و ناسزاست … من با چند واسطه شنیده ام آقا دیگر نظر مثبتی نسبت به نوشته های حسین قدیانی ندارد … حسین قدیانی اما بر خلاف ظواهر اصلا محبوبیتی ندارد و هنوز آنقدرها بزرگ نشده و هنوز نویسنده مهمی نشده … کار قدیانی مانند کسی است که در هنگام نبرد شروع می‌کند به رجز خواندن برای دشمن و روحیه دادن به نیروی خودی، اما به مرور از اصل نبرد غافل می‌شود و تا آخر کار همین‌طور مشغول رجزخوانی می‌ماند. حال ممکن است رجزهایی که می‌خواند خوب هم باشد، اما هدف چیز دیگری بوده است … حسین قدیانی، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای است که پیش از این در کیهان قلم می‌زده است و بعد برای مدتی از نوشتن دست می‌کشد. قدیانی متن‌هایی که برای روزنامه می‌نویسد را با اندکی تغییر، در وبلاگش قرار می‌دهد و این طور بود که او وبلاگ‌نویس شد؛ در واقع او بدون هیچ شناخت قبلی از فضای وبلاگستان فارسی و بدون هیچ تجربه‌ا‌ی از وبلاگ‌نویسی وارد این عرصه شد. قابل ذکر است عده‌ای معتقدند بین روزنامه‌نگاری و وبلاگ‌نویسی تفاوت‌هایی وجود دارد و از همین جهت او را یک وبلاگ‌نویس نمی‌دانند. این در حالیست که او از وبلاگش با عنوان وبلاگ «مقدس» قطعه ۲۶ یاد می‌کند که این سوال را در ذهن ایجاد می کند که این تقدس از چه چیزی ناشی شده است و در چه حدی است … این موضوع قابل تاکید است که هدف از نوشتن این مطلب به هیچ نوع پرداخت به شخصی با اسم «حسین قدیانی» نیست؛ بلکه از این رهگذر اشاره‌ای به رفتارهای ناپسندی می‌کنم که چندی است پرتکرار شده است و کم‌کم گویی نوعی افتخار هم به حساب می‌آید، در حالی که هم غیر اخلاقی است و هم مصداقی از ظلم و تعدی به دیگران … او قیاس خود با آوینی را ممکن می‌شمارد و گویا اصلا متوجه نیست آوینی، سید شهیدان اهل قلم، چه مقدار در زمینه‌های تئوری به تولید محتوای ناب بر اساس آرمان‌های انقلاب اسلامی پرداخت و صدها صفحه نظریه و حرف‌های بدیع در توضیح و نقد دیدگاه‌های مختلف دارد … بخش نظرات وبلاگ قدیانی حتی از متن آن هم بدتر است، و به قول کسی، می‌توان نام آن را «بالاترین» از نوع طرفداران نظام نهاد. جایی که در اعتبار، استدلال، منطق و عقلانیت در درجه‌ای بس پایین قرار دارد.

#نقد متن بالا:
-------------------------------

مثل خود ِآقا/خانم مُنتقد با چند نقطه چین شروع می کنیم:
...آنچه که سبب نشاندن لبخند بر لبان مبارک حضرت ماه می شود، چه "دا" باشد، چه "خاک های نرم کوشک" و چه "نُه ِده" حسین قدیانی، بقـول حضرت ماه باید "تیراژش میلیونی" شود. پس آن صاحب اثر و صاحب قلمی که این تمجید و قدردانی شاملش شود، دیوانگی و خلاف عقل انجام داده است اگر نخواهد این «تمجید و قدردانی» را تبلیغ اثرش کند. می دانی چرا؟ اولاً آن شخص که این قدردانی را به عمل آورده، به اعتراف ِخود اهل قلم، خودش از اُنس دارندگان با کتاب و عالَم ادبیات و خُبره ترین خبرگان اهل قلم است. دوماً استفاده از تعریف و تمجید رهبرمعظم انقلاب در جهت تبلیغ یک اثر، خود نشانه ی احترام گذاشتن و قدردان بودن از تعریف و تمجید رهبری ِعزیز است. پس هر کس که کوچکترین قدم و قلمی برای تبلیغ آثار مورد رضایت رهبری عزیز بردارد، خودش را ناخودآگاه در دایرع ی «تمجید و قدردانی» ایشان قرار داده است. حالا دیگر نه داداش حسین که ما ستارگان حضرت ماه هم می بایست "نُه ِده" حسین قدیانی ها را فریاد کنیم.

پیش از پرداختن به ادامه ی مطلب باید متذکر شد که "مجهول الهویه بودن" شخص منتقد(!!) خود خط بُطلانی ست بر نقل قول های او. او کیست که سنگ مظلومیّت ولی فقیه را(بخاطر مدافعانی همچون حسین قدیانی) به سینه میزند؟ او کیست که با چند واسطه که اصلاً معلوم نیست واسطه هایش هاشمـ...ـچی اند یا نه؟ آنوقت از نظر ِمنفی رهبرانقلاب نسبت به نوشته های حسین، نقل قول می کند؟ آخر می دانی! واسطه مهم است. شاید یکی مثل عباسپور که در ماجرای «یکشنبه سیاه مجلس»، برای تصویب قانون ٢۵٠ هزارمیلیارد تومان با قاطعیت از فتوای "صحت وقف دانشگاه آزاد" براساس نظر مقام معظم رهبری سخن به میان می آورد، باشد!... بگذریم.

جالب است!

آقا/خانم مُنتقد با استفاده از عناوین کلی و بدون ارائه تعریف و همینطور با عدم اشاره به شاخصه ها می کوشد شخصیت مورد نقدش را در ذهن مخاطب ابتداً «ترور شخصیتی» نماید. ترور وجه ی اجتماعی و وجه ی هنری؛ آنجا که در چند خط ِابتدایی با ذکر جمله ی "حسین امّا برخلاف ظواهر، اصلاً محبوبیتی ندارد و هنوز آنقدرها بزرگ نشده و هنوز نویسنده مهمی نشده..." با ژستی مؤدبانه و در پرده ی عباراتی ساده امّا سنگین، بدون ارائه ادله ای برای گفته هایش، داداش حسین بچه بسیجی ها را تخریب می کند. جالب تر آنکه سعی می کند این حرکت مؤذیانه را در ابتدای نقدش ذکر کند تا بتواند حرف های(بخوانید برچسب های) بی پایه و مغرضانه بعدی خود را راحت تر به ذهن خواننده ی نوشته خود بخوراند! ...براستی چه کسی محبوبیت دارد؟چه کسی رجزخوانی اش به زیاده گویی نمی رسد؟ چگونه وبلاگ ِدل نوشته های کسی، تقدس پیدا می کند؟ پاسخ هر سه سؤال در 2شاخص و 1تذکر نهفته است. دو شاخص از حضرت روح الله(ره) که امام سیّدعلی خامنه ای در نمازجمعه 14/ خرداد امسال گوشزد کردند و یک تذکر دیگر از جناب رهبرمعظم انقلاب.

امّا دو شاخص: 1)سوت و کف زدن دشمنان؛ که اگر اینچنین نشد و برایت سوت و کف نزدن، باید یقین کنی که جایی از کار نمی لنگد و در پازل دشمن نقش بازی نمی کنی. همین چند روز قبل بود که حسین با درآوردن "عَرعَر بالاترینـی ها"ی پَست بواسطه نوک تیز قلمش، قطعه٢۶ با هجمه پوشالی جُلبکان سبز الکی مواجه شد که در عرض چند ساعت و با حضور و پاسخ های ستارگان حضرت ماه، "ایزی لایف"شان را بر سرشان پرچم کرد! این یعنی «حسین قدیانی» از «نُه ِده هشتاد و اشک» تا به امروز در صراط مستقیم سیّدعلی ست. 2)استکبار ستیزی؛ یا همان مبارزه با خوی وحشی گری و زیاده خواهی بالأخص در مقابله با دنباله های منافق صفت ِداخلی جبهه استکبار. این همان رژه رفتن حسین بر روی اعصاب جهان استکبار و نُوچه گان داخلی استکبار است. از آقای رأس فتنه بگیر تا میرجُلبک و تا ممد تمدن و شیخ بی سواد جمع التجاوز تا پرسه در مه و تا خیلی های دیگر... . این همان تهدید ها و تطمیع هایی است که در همین چندماهه بر حسین قدیانی روا داشته اند. از تهدیدهای شخصی و خانوادگی بگیر تا تطمیع برای مسئولیت های دهن پرکن برای خاموش کردن زبانه ی شعله ی قلم داداش حسین بچه بسیجی ها.

امّا آن یک تذکر: «فتنه تمام نشده است، فتنه بزرگتری در راه است». این همان تذکری است که رهبری ِعزیز در دیدار نمایندگان مجلس با ایشان، گوشزد کرده اند. این یعنی اگر حسین از فضای سیاسی کنونی کشور، تحلیلی صحیح نداشت دیگر به رجزخوانی اش نمی توانست ادامه دهد. پس مشخص می شود حسین با درک صحیح و بموقع از کنش ها و واکنش های عالم سیاست، قلمش را بر روی کاغذهای مجازی قطعه26 می سُراند.

البته این را هم باید به همان آقا/خانم منتقد متذکر شویم که رجزخوانی حسین، بیان ِصرف یکسری شعارها و آرمان خواهی نیست. چه بسیارند شعاردهندگان دست به قلم! که اگر حسین هم اینگونه بود دیگر بعنوان نویسنده ی برتر سال1388 انتخاب نمی شد و این همه ستارگان حضرت ماه بر گرد او جمع نمی شدند. تفاوت در محتوا و کیفیت رجزخوانی های حسین قدیانی در مقایسه با دیگر نویسندگان حکومتی حضرت ماه سبب شده است داداش حسین بچه بسیجی ها، علمداری قلم به دستان حضرت ماه را بعهده بگیرد. آقا/خانم منتقد شاید اصلاً یادش نیاید درد بسیجیان به خون آغشته شده ی اغتشاشات را چه کسی اولین بار با قلمش فریاد کرد؟ ...یادش نیاید شهدای مظلوم بسیج در اغتشاشات را اولین بار چه کسی فریاد کرد؟ خون ِشهیدحسین غلام کبیری در هیاهوهای پُرنفاق فتنه هشتاد و اشک، داشت فراموش می شد که یکباره چشم مان در صفحه آخر "وطن امروز" به واژگان قلمی به نویسندگی "حسین قدیانی" افتاد. قلمی که به تنهایی، علمداری پرچم شهدای مظلوم بسیج در اغتشاشات را بر دوش می کشید، آنهم در همان دوران اغتشاشات خیابانی! آنوقت تو به اینها می گویی رجز؟

در روزهایی که روزنامه و مجلات چهارده گانه همین شهرداری(که بودجه بیت المال هزینه اش را فراهم می کند) جرأت هجمه به سران فتنه که هیچ، دفاع از ولایت و شخص سیّدعلی(جان ها فدایش) را نداشتند، این قلم یک بچه بسیجی فلافل خور مسجد ارک بود که جگر بچه ها را در دَم دَمای سحر، پس از برگشت از اغتشاشات خیابان های تهران، با دل نوشت هایش خُنک می کرد و روح شان را جلا و از غرور سرشارشان می کرد. باز تو به اینها می گویی رجز؟

فکر کنم اکنون دیگر دلیل محبوبیت+زیبایی محتوایی رجزخوانی ها+ادامه دادن به رجزخوانی ها+تقدس قطعه26 برای ذهن إن شاءالله غیرمغرضانه آقا/خانم منتقد قابل فهم باشد! آمین.

...امّا خالی از لطف هم نیست که از آقا/خانم منتقد جویا شویم وبلاگ نویس شدن چگونه میسر می شود؟ یا چه طی طریقی را برای وبلاگ نویس شدن باید پیمود؟ تفاوت حرفه ی روزنامه نگاری با وبلاگ نویسی حرفه ای در چیست؟ این سؤال ها همه از آنجا ناشی می شود که منتقد نسبتاً محترم با کلی گویی ها و عدم پاسخ به تفاوت ها و نحوه طی طریق ها، می خواهد شخص نقدشونده را با یک زیرکی ژورنالیستی تخریب نماید! آقا/خانم منتقد سعی می کند با عدم ورود به مباحث تخصصی، ذهن خواننده را اینگونه مشوّش کرده و شک ش را برانگیزاند تا در پایان خواننده را به تنیجه ای که می گیرد همراه کند.

آیا وجود شاخصه ها و معیارهای معمارکبیرانقلاب حضرت روح الله(ره) برایتان معیار سنجش است یا ژست های هنری غرب گرایانه؟ آیا نشاندن لبخند بر لبان مبارک حضرت ماه برایتان مهم است یا کف و سوت عده ای رقّاصه و فاحشه و سلطنت طلب و ملی مذهبی، آنهم بخاطر قِرقِره ی استفراغ ِمتعفّن ِهمان ها در مطبوعات و رسانه های داخلی توسط شما؟ تو دهنی به دشمنان ولایت و انقلاب برایتان کافی ست یا دریافت فلان جایزه ی فلان به حروم صهیونیست های فلان فلان شده؟ کدامیک را بر می گزینید؟

ادعاهای بدون اثبات و آبرو بر شیخ شجاع رفتار ناپسند است یا صفت «شیخ بی سواد جامع التجاوز»؟ دروغ ها و بیانیه ها و اسم آوردن اوباما و نتانیاهو و سارکوزی از داماد لرستان ناپسند است یا صفت «میرجُلبک منافق فتنه گر»؟ پول های شیوخ عرب برای براندازی به رفیق ِامیرپَشمک خان سعودی اُف دارد یا صفت «ممدتمدن»؟ پُرتکرارشدن کدام اوصاف در زبان مردم، غیراخلاقی و مصداق ظلم و تعدّی به دیگران شده است؟... بگذریم.

...باز هم مشخص نیست حسین ِعزیز در کدام دل نوشت و مقاله اش، در پاسخ به نظرات کدام پُست وبلاگش قیاس با آقا مرتضا آوینی را ممکن می شمارد که منتقد ِداعیه دار ِاحترام و ادب، اینگونه تهمت های خلاف واقع و غیراخلاقی که مصداق «ظلم و تعدّی» ست را بر او روا می دارد؟ آری! سیّد شهیدان اهل قلم، افتخار می کند بچه شهیدی سینه سپر، دارد علمداری و آقایی اهل قلم را می کند... بگذریم.

آقا/خانم منتقد(!!) وقتی آقا مرتضا آوینی را با بیان ِ«ارائه تئوری و تولید محتوای ناب براساس آرمان های انقلاب اسلامی و...» معرفی میکند، خواننده نوشته اش فکر می کند او چقدر با کتب و آثار این شهید عزیز مأنوس است حال آنکه از امور بعیده است که شخصی با قالب فکری آقا مرتضا آشنا باشد و اینگونه ناشیانه اقدام به نقد دیگران کند!

نمی خواهم خیلی تند بروم و پیش داوری کنم که مثلاً اسم رمز این چند خط نقد ِبظاهر دلسوزانه، "لگدمال کردن مداح حضرت ماه" بود تا بعدش نتیجه بگیرم که باطن ِنوشته، با هدفی پلید و برای تخریب مرموزانه "ولایت فقیه" بود ولی به نظر می آید می توان این داوری را داشت که براساس معیارهای رهبری عزیز، عنوان «نقد منصفانه» را بر روی این چند خط نوشته نمی توان گذاشت.

از ابتدا تا انتهای نوشته، هیچ جا، کمترین تشکّر را حتی بخاطر "امکان خوب بودن رجزخوانی"های حسین قدیانی که خود ِمنتقد ِنسبتاً محترم هم به آن اعتراف کرده است، به چشم نمی خورد. حتی از دل نوشت های حسین برای شهدا و خانواده های بزرگوارشان هم، جرأت قدردانی را ندارد. پس لاجرم این ژست دلسوزانه و منصفانه نقادی کردن در کنار کلی گویی ها و عدم ورود به مباحث تخصصی و توهین های در لفافه، این سهم را به ما می دهد که حداقل و با خوش بینی تمام عنوان «نقد منصفانه» را بر روی این چند خط نوشته نگذاریم.

در پایان، جملات ِآخرین ِنقد را هم می خواهم جواب بدهم تا جایی برای گریز نمانده باشد. بحث قسمت نظرات قطعه26، مدح ِمداح ِحضرت ماه است. مدح ِمداحی با این اوصاف و شاخصه هایی که برایت گفتم. مداحی ِماه اگر لیاقت می خواهد، تشکّر و مدح ِمداح ِماه هم لیاقت می خواهد.

آن روز که عُمرها را خدا تقسیم می کند من عُمرم را به حسین می دهم. می دانم و یقین دارم که حسین خیلی بیشتر از من برای حضرت ماه و جامعه ی ولایی ما ارزش دارد.
...داداش حسین فدایی دارد.

#متن مرتبط:
نقدی بر حسین قدیانی+جوابیه

/ 7 نظر / 21 بازدید
نیما

با سلام از این پس با وبلاگ " مه شکن " در خدمتم . در صورت تمایل مرا با همین نام در وبلاگ خود لینک نمائید . منتظر نظرات شما هستم .

علیرضاکیانی

پیام فضلی عزیز نرود میخ آهنی در سنگ.... حالا هی شما بکوب تو سر مغرضان... فقط باید بهشون گفت: مراقب خودت باش! یاحق

مهسا

دستت طلااقاپیام .

عارفه

سلام عالی بود خسته نباشین اللهم عجل لولیک الفرج[گل]

خط شکن

احسنت داداش داداش باز بنويس در حمايت از حسين قدياني انصاف نيست كه اين فرمانده نبرد سايبر رو در خط مقدم تنها بذاريم. بيشتر بنويسيد .... يا حق

...

سلام خوب بود جوابیه. اما به جای فذایی شدن حسین اقا فدای چیزی دیگری باید بشی برادر. حسین قدیانی تنها یه مهره جبهه سایبری اون هم در تهران است فقط. ما بیشتر از اینها باید داشته باشیم . پس فدایی کسی شو که ارزش فدا شدن داشته باشه. یازهرا صلوات