یادتون بچّه ها/ تنها تنها میرفتیم/ تو آشوبا می رفتیم
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳۸۸ : توسط :

»» شاعر: "مهرداد قدیم" امّا از این به بعد "محمود غریب"

»» از این دوست هنرمندمونه که پیش از این چند شعر زیبا در مدح مقام معظم رهبری(حفظه الله) ‌سروده بودند، درخواست کردیم برای تعامل بیشتر، وبلاگ شخصی ِشان را معرفی کنند. ایشان در جواب، این شعر پُر محتوا و گویا را ارسال کردند که با تشکّری از تَه دل از ایشان، تقدیم شما می کنیم:

 

گفتی کجاست وبلاگم   من که وبلاگ ندارم

اینکارا کاره مَرده   اینکارا خیلی سخته   مثله جبهه و جنگه

جبهه شوخی نداره   جبهه محلّه جنگه

عدّه ای مثله شما   همش خطّ ِ مقدّم

عدّه ای هم همیشه   توی لاحافا خوابن

خواب می بینن توجنگن   خواب می بینن پاکارند

اینا توی توهّم   یا که توی خیالن

گرچه بعدهر جنگی   اینا میشن پارکاب   دَم میزنن از آقا   با یه عالم ادّعا

میگیم شما کجایید   چرا الآن اومدید   میگن ما اینجا بودیم   این شمایید نبودید

میگن برید یه کنار   ما همگی حکم داریم   انواع و اقسام داریم

این حکم مسئولیت، این حکم ماموریت، اینا همه دلیله   اسناد واقعیّه

اگر شماها بگید   که ما جبهه نبودیم

ماهم میگیم شماها   ضدِولایت بودید

جبهه ی دشمن بودید   خودسر و خودخوش بودید

بعد هم همینا میرن   لوح ِتقدیر میگیرن

حقوق ِخوب میگیرن   وام ِکَلون میگیرن

مصداق ِجبهه ی من   چند روز پیشه تهرونه

تهرونه پراز آتیشْ   تهرونه پراز پلیسْ

یادتون بچّه ها   تنها تنها میرفتیم   تو آشوبا می رفتیم

هِی می گفتیم بیایید   تجهیزاتی بیارید

بابا ماها تنهاییم   آخه ماها بی یاریم

جواب میدادند بمون   کی گفته شما برید؟

دستور نداریم ماها   ابلاغ نداریم ماها

مارو تنها گذاشتند   میدون خالی گذاشتند

اینقدر اینکارو کردند   تا آقامون گریه کرد

توی نماز ِجمعه   از غصّه ها داد میزد

امّا چه فایده ای داشت   بازم کاری نکردند

شنبه ی بعدنماز(جمعه)   گواه بر این موضوع داشت

بازم تنها می موندیم   مثل آقا می موندیم

همش توی غائله   تنها کتک می خوردیم

امّا خدایا شکرت   بچّه بسیجی هستش

یار خمینی(ره) هستش   یاور رهبر هستش

رئیس مئیس نمی خوایم   ما تجهیزات نمی خوایم

اگر بریم تو میدون   سنگ بخوریم یا که چوب

بازم میگیم ما هستیم   یاور رهبر هستیم

مگر حسین(ع)نبود که   سرش رویه نیزه بود

خواهر ِقهرمانش   سرْشکسته اونجا بود

هرجایی می رسیدند   با سنگ و چوب میزدند

از رو زمین میزدند   از پشت بوم میزدند

مولای ما همونه   آقای ما همونه   رنگین تر از خونِ او   مگر که خونِ ماء؟

ما جیره خوره حسینیم   سینه زنه حسینیم

ما اقتدا نمودیم   نمازجمعه خوندیم

دشمن او بدونه   تا آخرین قطره خون   پارکابش خواهیم موند.

إنشاءالله