شعری از امام خامنه ای/ خورشید من برآی که وقت دمیدن است
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳۸۸ : توسط :

»» کلیک کنید: لینکستان ویژه ی ولادت پر برکت ِعزیز دوران؛ امام خامنه ای(جانها فدایش)

»» شعر خورشید من برآی... ؛ سروده ای از رهبرم
»» به بهانه میلاد پر منّت رهبرم؛ 29/ فروردین ماه/ 1318

 

دل را زبی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سر داده ام فغان
بانگ جرس به شوق به منزل رسیده است

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکرگریبان دریدن است

شامم سیه تراست زگیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

بوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفت آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیم غصه ی دل من ناشنیدن است

آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لب حسرت گزیدن است